تبليغاتX
خادم الائمه علیهم السلام

خادم الائمه علیهم السلام



به نام خداوند بخشند مهربان
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّهِ ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ، السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ

سلام بر تو، سلام بر تو ریحانه پیامبر که مظهر نوری و سرچشمه ظهور!
سلام بر تو
بگذار این درهای بسته بسوزند،
این روزهای گُر گرفته، خاکستر شوند.
این شب‏های بی‏رحم، شعله‏زاری از ندامت شوند.
کجایِ خاک، نمناکیِ گونه‏هایت را در خود فرو کشیده است؟
کجایِ خاک، پهلوی شکسته‏ات را به جوانه نشسته است؟
بر طبلِ طغیان بکوبم یا سر بر دیواره‏های سکوت و سیاهی؟
چشم‏هایم را از کدام دریچه به دار بیاویزم؟
پیراهنِ عزاداری را در آغوش کدام باد رها کنم؟
تو را کدام بهار سوخته، پرپر باور خواهد کرد؟
تو را کدام قناری، با گلویِ بسته فریاد خواهد کشید، ترانه خواهد خواند؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 14:52  توسط جوادبهمنش  | 

معلمي در کلام امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.

تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.


معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.
اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد:
«من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.»
اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.

معلم در کلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛
يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است.
فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.


معلم در کلام شهيد رجايي:
معلمي شغلي نيست؛ معلمي عشق است.
اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي،رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 14:35  توسط جوادبهمنش  | 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:45  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:52  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:50  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:49  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:49  توسط جوادبهمنش  | 

 

سلام بر رمضان  وسلام بر مهمانان رمضان

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:31  توسط جوادبهمنش  | 

حلول ماه مبارک رمضان ماه ضیافت بنده بر

 سفره متنعم رب الارباب

بر ضیوف الرحمان مبارکباد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:29  توسط جوادبهمنش  | 

کبوتران سبکبال عرش کبریایی آماده پرواز  شوید

میهمانی در سفره عرش کبریایی نزدیک است   

 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:29  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:58  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:56  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:48  توسط جوادبهمنش  | 

امروز با لقمان حكيم
 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی


اول
اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!


دوم
اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی


سوم
اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من

 

می توانم این کارها را انجام دهم؟
 

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم

بهترین غذای جهان را می دهد.


اگر
بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای

 احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.


اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت

 بهترین خانه های جهان مال توست.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:40  توسط جوادبهمنش  | 

 

 

 

خبر آمد خبری در راه است 

 

سرخوش ان دل که از آن آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید شاید

 

پرده از چهره گشاید شاید

 

دست افشان پای کوبان می روم

 

بر در سلطان خوبان می روم

 

می روم بار دگر مستم کند

 

بی سر و بی پا و بی دستم کند

 

می روم کز خویشتن بیرون شوم

 

در پی لیلا رخی مجنون شوم

 

هر که نشناسد امام خویش را

 

برکه بسپارد زمام خویش را

 

با همه لحن خوش آوایی ام

 

در به در کوچه تنهاییم

 

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

 

نغمه تو از همه پرشورتر

 

کاش که این فاصله را کم کنی

 

محنت این قافله را کم کنی

 

کاش که همسایه ما می شدی

 

مایه ی آسایه ما می شدی

 

هر که به دیدار تو نایل شود

 

یک شبه حلال مسایل شود

 

دوش مرا حال خوشی دست داد

 

سینه ما را عطشی دست داد

 

نام تو بردم لبم آتش گرفت

 

شعله به دامان سیاوش گرفت

 

نام تو آرامه جان منست

 

نامه تو خط امان منست

 

ای نگهت خواستگه آفتاب

 

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

 

پرده برانداز زچشم ترم

 

تا بتوانم به رخت بنگرم

 

ای نفست یار و مددکار ما

 

کی و کجا وعده دیدار ما

 

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

 

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

 

تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

 

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا

 

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

 

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 

ببوسم خاک پاک جمکران را

 

تجلی خانه پیغمبران را

 

خبر آمد خبری در راه است

 

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید شاید.....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:2  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:55  توسط جوادبهمنش  | 

سخنان کوتاه از حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمه الله


آیت الله بهجت و امام مهدی علیه السلام

 

تنها پيدا كردن و ديدن آن حضرت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ مهم نيست، زيرا ديدن آن

 حضرت عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ در عرفات يا در جاى ديگر، كه هميشه ميسور

 نمى شود و ممكن نيست.

لذا آقايى گفته بود: شايد شما هم به خدمت آن حضرت مشرّف شده ايد و خيلى ها مشرّف شده اند.

اگر مشرّف شديد، به آن حضرت نگوييد كه از خدا براى من زن، خانه، دفع فلان بيمارى و يا امراض

 خصوصى و... بخواه، زيرا اين ها چندان اهميّت ندارد.

 هم چنين آقاى ديگرى گفت: در اعتكاف مسجد كوفه آن حضرت را در خواب ديدم كه به من فرمود:

اين هايى كه به اين جا (مسجد كوفه) آمده اند، از مؤمنين خوب هستند، ولى هر كس حاجتى

 دارد و براى برآورده شدن حاجت خود آمده است. مانند، خانه، فرزند و... هيچ كدام براى من نيامده اند

.
البته محتاج به خواب هم نيست، مطلب همين طور است و هر كدام در فكر حوايج شخصى خود

هستيم، و به فكر آن حضرت ـ كه نفعش به همه بر مى گردد و از اهمّ ضروريات است ـ نيستيم!

 

آیت الله بهجت رحمه الله

   قرآن چه موجودى است كه در مراتب مختلفه‏ى نزول، حكايت از شنيدنى‏ها و ديدنى‏ها مى‏كند؛

عديل قرآن (عترت) هم حكايت از نعمت‏هاى عالم مى‏كند؛ ولى ما از غمخوار، هادى، حامى و

 ناصرهاى خود قدردانى و شكرگذارى نمى‏كنيم و واسطه‏ى خير را پى مى‏كنيم؛ كه:  

( فَعَقَرُوهَا ) : (پس ناقه را پی کردند ). 

   و ائمّه ـ عليهم‏السّلام ـ را كه ولى‏نعمت‏هاى ما و مجارى فيض هستند نمى‏توانيم مشاهده كنيم.

امام زمان ـ عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف ـ هم اگر بيايد با او همان معامله را مى‏كنيم كه با آباى

طاهرينش كرديم. آيا مى‏شود امام زمان ـ عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف ـ چهار صد ميليون ياور

داشته باشد و ظهور نكند؟!

1. سوره‏ى هود، آيه‏ى 68؛ سوره‏ى شعراء، آيه‏ى 157؛ سوره‏ى شمس، آيه‏ى 14.

سایت آیت الله بهجت  رحمه الله

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:54  توسط جوادبهمنش  | 

                                                                 صلوات

 

 

صلوات: تنها دعايي هست كه حتما مستجاب مي شود.


 صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است.


 صلوات : تحفه‌اي از بهشت است.


 صلوات : روح را جلا مي‌دهد.


 صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو مي‌كند.


 صلوات : نوري در بهشت است.


 صلوات : نور پل صراط است.


 صلوات : شفيع انسان است.


 صلوات : ذكر الهي است.


 صلوات : موجب كمال نماز مي‌شود.


 صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن مي‌شود.


 صلوات : موجب تقرب انسان است.


 صلوات : رمز ديدن پيامبر در خواب است.


 صلوات : سپري در مقابل آتش جهنم است.


 صلوات : انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است.


 صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.


 صلوات : انسان را در سه عالم بيمه مي‌كند.


 صلوات : از جانب خداوند رحمت است و ار سو فرشتگان پاك كردن گناهان و از

 

طرف مردم دعا است.


 صلوات : برترين عمل در روز قيامت است.


 صلوات : سنگين‌ترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه مي‌شود.


 صلوات : محبوب‌ترين عمل است.


 صلوات : آتش جهنم را خاموش مي‌كند.

صلوات : فقر و نفاق را از بين مي‌برد.


 صلوات : زينت نماز است.

صلوات : بهترين داروي معنوي است.


صلوات : گناهان را از بين مي‌برد.


 چه خوب است كه انسان هميشه اهل صلوات، باشد. چرا كه پيامبر نيز دائم الصلوات

 

بوده‌است. چه خوب است كه هميشه زيان انسان مشغول ذكر صلوات، باشد و فضاي

 

جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات، نماييم.با ذكر صلوات، غم و اندوه و حزن را

 

از خود دور كنيد.با يك صلوات، نوري در بهشت براي خود بيافرينيد.با يك صلوات ده حسنه

 

 براي خود ثبت كنيدبا يك صلوات پاداش هفتاد و دو  شهيد را براي خود ثبت كنيد.با يك

 

صلوات گناهان خود را پاك و تولدي ديگر براي خود بوجود آوريد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 15:36  توسط جوادبهمنش  | 

آداب و احكام حج تمتع

 

 

اعمال حج تمتع سيزده چيز است كه به ترتيب عبارتند از:

1- احرام

2- وقوف به عرفات كه در چهار فرسخى مكه است

3- وقوف به مشعر الحرام كه تقريبا در دو فرسخى مكه است

4- رفتن به مِنى كه نزديك مكه است و انداختن سنگريزه بر جمره عقبه

5- قربانى كردن در منى

6- تراشيدن سَر يا گرفتن كمى از ناخن يا مو در مِنى

7- طواف زيارت

8- دو ركعت نماز طواف

9- سعى بين صفا و مروه

10- طواف نساء

11- دو ركعت نماز طواف نساء

12- ماندن در منى در شب هاى يازدهم و دوازدهم ذيحجه و بعضى بايد شب سيزدهم را هم در منى بمانند

13- انداختن سنگريزه بر سه جمره در منى در روز يازدهم و دوازدهم و بعضى در روز سيزدهم هم بايد بيندازند ( كه احكام آنها گفته مى‏شود)

1- احرام حج

واجب است انسان بعد از تمام كردن اعمال عمره تمتع، آماده شود براى انجام اعمال حج تمتع و اولين عمل احرام است كه بايد از مكه مُحرِم شود و باز متوجه بايد بود كه اين سيزده عمل هم مثل پنج عمل عمره تمتع همه عبادت است. در اول ِ هر عملى انسان بايد توجه داشته باشد كه چه مى‏خواهد انجام دهد و همچنين عمل را قربة ً اِلى الله و محض اطاعت امر خدا به جا آورد كه اگر خداى نخواسته ريا و خود نمائى در عبادت داخل شود فاسد و باطل مى‏گردد و گذشته از اين خود ريا، معصيت كبيره است و بايد با لبيك گفتن مُحرم شدن همه كس و همه چيز غير از خدا را فراموش كنيم و با ياد حق و براى اطاعت از اوامرش اعمال را انجام دهيم.

مسئله: آداب و احكام اِحرام حج از پوشيدن لباس اِحرام و لـَبـَّيـك گفتن همه مثل همان احرام عمره است كه گفتيم و چيزهائى كه در احرام گفتيم حرام مى‏شود و كفاره دارد يا ندارد و كفاره آن چيست در اينجا هم همانطور است، فقط در نيت تفاوت دارد كه در آنجا نيت احرام عمره تمتع بود اينجا نيت احرام حج تمتع.

مسئله: وقت احرام حج وسيع است و لازم نيست فوراً بعد از اعمال عمره باشد ولى بايد تأخير نيندازد تا حدى كه به وقوف عرفات نرسد و مستحب آنست كه روز هشتم محرم شود.

مسئله: احرام حج در هر جاى شهر مكه صحيح است گرچه در خانه‏هائى باشد كه تازه ساخته شده و جزء شهر است. البته مستحب است در مقام ابراهيم و يا حِجر اسماعيل محرم شود.

مسئله: احتياط واجب اينست كه بعد از اعمال عمره، بدون حاجت از مكه خارج نشود و اگر خارج شدن لازم بود احتياط واجب آنست كه مُحرم شود و با اِحرام خارج گردد و برگردد با همين احرام برود براى اعمال حج؛ ولى اگر كسى رعايت نكرد و بدون حاجت و بدون احرام خارج شد و برگشت و احرام بست و حج را به جا آورد عملش صحيح است.

مسئله: اگر كسى دانسته و عمداً احرام حج را ترك كند تا وقت آن بگذرد حج او باطل است و اگر روى ندانستن ِ مسئله يا فراموشى، مُحرِم نشد و بدون احرام به عرفات و منى رفت ، واجب است به مكه برگردد و محرم شود و اگر برگشتن به مكه ممكن نبود بايد همانجا محرم شود و اگر يادش نيامد تا بعد از تمام كردن اعمال حج،‏حجش صحيح است.

2- وقوف به عرفات

باحتياط واجب لازم است از بعد از زوال روز نهم تا مغرب در سرزمين عرفات باشد و مراد از «وقوف» همين بودن در آنجا است‏حالا چه بنشيند چه راه برود يا بخوابد فرقى ندارد البته اگر در تمام اين مدت خواب يا بى‏هوش باشد وقوف او باطل است پس بايد تأخير انداختن از اول ظهر اگر كم باشد مثلا به مقدار نماز ظهر و عصر كه پشت‏سر هم بخواند معلوم نيست ‏حرام باشد.

مسئله: بودن در مجموع بعد از ظهر تا مغرب گرچه واجب است لكن تمام آن ركن نيست كه حج به ترك آن باطل شود. پس اگر مقدار كمى توقف كند و برود يا طرف عصر بيايد و توقف كند حج او صحيح است اگر چه توقف نكردن او در تمام وقت دانسته و عمدى باشد. آنچه در وقوف ركن است مقدارى است كه گفته شود در عرفات بوده، هر چند مثل يك دقيقه يا دو دقيقه باشد پس اگر هيچ به عرفات نرود ركن را ترك كرده.

مسئله: اگر دانسته و عمدى آن مقدار از وقوف را كه ركن است ترك كند حج اش باطل است و كفايت نمى‏كند براى چنين شخصى وقوف در شب عيد كه وقوف اضطرارى است. ولى اگر به واسطه عذرى مثل فراموشى نتوانست‏ حتى مقدار ركن در عرفات باشد، براى چنين شخصى كه عذر داشته كفايت مى‏كند از شب عيد هر چند به مقدار كمى وقوف كند و اين را وقوف اضطرارى مى‏گويند و اولى را وقوف اختيارى؛ و اگر اين مقدار از وقوف در شب را عمداً ترك كند حج او باطل است ولى اگر اين را هم روى عذر و فراموشى و غفلت ترك كند و به وقوف اختيارى مشعر برسد حجش صحيح است.

مسئله: اگر كسى عمداً و دانسته پيش از مغرب از عرفات حج‏ خارج شود و تا مغرب برنگردد بايد يك شتر در راه خدا قربانى كند در هر جائى كه بخواهد و اگر قدرت بر قربانى نداشت بايد هيجده روز روزه بگيرد و حجش صحيح است و اگر از روى ندانستن مسئله يا سهواً اين كار را كرد كفاره ندارد و به هر حال ضررى به اصل حج نمى‏زند.

3- وقوف به مشعر الحرام

احتياط واجب آنست كه شب دهم را تا اذان صبح در مشعر الحرام بسر برد و به قصد قربت و چون صبح شد نيت كند وقوف به مشعرالحرام را تا طلوع آفتاب قربة الى الله و اين وقوف از صبح تا اول آفتاب وقوف اختيارى مشعر است و واجب است لكن همه آن ركن نيست بلكه ركن به مقدارى است كه گفته شود در بين الطلوعين به مشعر بوده گرچه يك دقيقه باشد كه اگر كسى مقدار ركن را عمداً و دانسته ترك كند حج او باطل است.

مسئله: كسى كه روى عذر مقدار ركن را درك نكند بايد يكى از دو وقوف اضطرارى مشعر را درك كند يعنى يا مقدارى از شب تا اذان صبح را درك كند يا مقدارى از طلوع آفتاب تا ظهر در مشعر توقف كند اگر چه يك دقيقه باشد. خلاصه اينكه اگر كسى به وقوف اختيارى در عرفات يا مشعر نرسد بايد وقوف اضطرارى را دريابد و دانستيم كه وقوف اضطرارى عرفات مقدارى از شب عيد است و در مشعر دو وقوف اضطرارى دارد يكى همان شب عيد تا اذان صبح، دومى از طلوع آفتاب روز عيد تا ظهر؛ و در اينجا صورت هاى زيادى هست كه در كتاب هاى مفصل با احكامش گفته شده و چون خيلى طولانى است از ذكر آن خودداري شد. اگر براى كسى پيش آمد بايد در موقع به اهلش رجوع كند و وظيفه‏اش را بفهمد و عمل كند تا حجش باطل نگردد.

 

4- رفتن به منى و رمى كردن (انداختن سنگريزه به جمره عقبه)

كسى كه حج مى‏كند بايد در روز عيد از مشعرالحرام به محلى كه آن را منى مى‏گويند برود و در آنجا يكى از اعمالش رمى جمره عقبه است يعنى بايد هفت عدد سنگريزه به جمره آخرى بيندازد.

مسئله: سنگريزه‏ها بايد متوسط باشد نه مثل شن ريز و نه سنگ بزرگ و همچنين بايد از جنس سنگ باشد يعنى كلوخ و خزف و جواهرات صحيح نيست، اما اقسام سنگ ها هر چه باشد حتى سنگ مرمر اشكال ندارد.

مسئله: بايد سنگريزه‏ها از حرم باشد (حرم محدوده معينى است از شهر مكه و اطراف آن) البته نبايد از مسجد الحرام يا مسجد خيف بلكه به احتياط از ساير مساجد باشد و مستحب است از مشعر بردارد و بايد بكر باشد يعنى كسى ديگرى آنها را ولى در سال هاى گذشته نيانداخته باشد.

مسئله: واجب است ‏سنگريزه‏ها را با قصد قربت بزند نه اينكه روى جمره بگذارد؛ و واجب است هفت عدد به طور يقين به خود جمره برسد و اگر شك كند كه هفت عدد خورد يا نه بايد آن قدر بيندازد تا يقين كند كه هفت عدد خورد.

مسئله: در رمى جمره طهارت به هيچ نحو شرط نيست بنابراين جنب و حائض و كسى كه بدن يا لباسش نجس باشد مى‏تواند رمى كند و صحيح است‏ حتى خود سنگريزه‏ها هم اگر نجس باشد اشكال ندارد ولى بايد مباح باشد يعنى از سنگريزه‏هائى كه ديگران برداشته‏اند بدون اجازه آنها تصرف نكند.

مسئله: وقت انداختن سنگريزه از طلوع آفتاب روز عيد است تا غروب آن و اگر فراموش كرد تا روز سيزدهم مى‏تواند به جا آورد و اگر تا سيزدهم يادش نيامد احتياط آنست كه سال بعد خودش يا نايبش بيندازد.

مسئله: بچه و مريض ناتوان كه قدرت برانداختن ندارد ديگرى بايد به نيابت او بزند و كساني كه نمى‏توانند و عذر دارند از اينكه روز رمى  كنند، مى‏توانند شب عمل كنند هر وقت‏شب كه باشد.

5- قربانى و احكام آن

بعد از رمى جمره در روز عيد واجب است قربانى كند؛ يعنى يك شتر يا گاو و يا گوسفند در منى ذبح كند و چون غالباً گوسفند قربانى مى‏كنند بايد دانسته شود كه گوسفند قربانى بايد به احتياط وجوبى يك سال او تمام شده باشد و داخل سال دوم باشد و بايد از هر جهت‏سالم و بى‏عيب باشد يعنى از جهت‏شاخ و دم و تخم و گوش و چشم و دست و پا و غيره بايد نقصى در او نباشد و همچنين بايد لاغر نباشد و بنابر احتياط بايد كچلى هم نداشته باشد ولى اگر گوشش شكاف خورده باشد يا سوراخ باشد ولى ناقص و بريده نباشد اشكال ندارد و همچنين اگر شاخ بيرونى او كه مثل غلاف براى شاخ سفيد درونى است‏شكسته باشد و خود شاخ درونى سالم باشد اشكال ندارد.

مسئله: انسان مى‏تواند خودش قربانى را ذبح كند و مى‏تواند نايب بگيرد و نايب بايد شيعه باشد و در وقت ذبح نيت كند براى هر كس كه ذبح مى‏كند و دانسته شود كه در ذبح ِ كفارات هم لازم است ذابح شيعه باشد.

مسئله: شركت در قربانى صحيح نيست و بايد هر كس خودش يك قربانى كند.

مسئله: اگر عمداً يا بواسطه عذرى روز عيد قربانى نكرد احتياط واجب آنست كه در ايام تشريق يعنى يازده و دوازده و سيزده ذبح كند و اگر نشد در بقيه ماه ذيحجه.

مسئله: احتياط مستحب آنست كه ذبيحه را سه قسمت كنند: يك قسمت را هديه بدهند و يك قسمت را صدقه بدهند و قدرى هم از ذبيحه بخورند و صدقه را به مؤمنين بدهند و لكن چون هيچ كدام از اينها واجب نيست اگر صدقه را به فقراى كفار بدهد يا آنكه تمام ذبيحه را به آنها بدهد اشكال ندارد؛ و ضامن سهم فقرا نيست البته احتياط خصوصاً در خوردن قدرى از ذبيحه خيلى مطلوب است، ولى واجب نيست.

مسئله: اگر كسى نيابت داد به شخصى كه براى او قربانى بخرد و ذبح كند نايب هم انجام داد پس از آن انسان شك كند كه صحيح انجام داده يا نه، به اين شك اعتنا نكند كافى و صحيح است.

مسئله: اگر كسى قدرت بر قربانى نداشته باشد به اين معنى كه نه گوسفند دارد و نه پولش را كه بخرد و نه اينكه مى‏تواند قرض كند يا از راه ديگرى تهيه نمايد بايد به جاى قربانى سه روز در حج و هفت روز پس از مراجعت از حج روزه بگيرد( در اينجا مسائلى هست كه چون معمولا واقع نمى‏شود ذكر نكرديم اگر اتفاق افتاد از اهلش سؤال كنيد).

6- حلق يا تقصير و احكام آن

بعد از ذبح كردن واجب است سرتراشيدن يا قدرى از مو يا ناخن گرفتن. البته اگر سال اول حج اش باشد احتياط واجب به سرتراشيدن است اما براى زن، تراشيدن سر جايز نيست و بايد تقصير كند يعنى يا از مو يا از ناخن بگيرد؛ و سر تراشيدن يا تقصير كردن عبادت است بايد با قصد قربت باشد و ريا نكند كه باطل مى‏شود و تراشيدن ريش، كفايت از تقصير نمى‏كند.

مسئله: جايز است ‏سر را خودش بتراشد يا به ديگرى واگذار كند و همچنين در تقصير، ولى بايد خودش نيت كند و بهتر است ديگرى هم نيت كند.

مسئله: محل سر تراشيدن يا تقصير، منى است و در غير آنجا اختياراً جايز نيست ولى واجب نيست ‏حتماً در روز عيد باشد بلكه تأخير تا آخر روز سيزدهم جايز است گرچه به احتياط مستحب خوب است روز عيد انجام دهد.

مسئله: اگر كسى عمداً يا سهواً يا از روى فراموشى و ندانستن مسئله به هر حال حلق يا تقصير نكرد تا از منى خارج شد، واجب است برگردد به منى و انجام دهد و اگر برگشتن امكان ندارد،هر جا كه هست‏ حلق يا تقصير كند و در صورت امكان مويش را به منى بفرستد.

مسئله: لازم است به احتياط وجوبى رعايت ترتيب در اين سه عمل؛ يعنى اول رمى جمره، بعد قربانى، بعد حلق يا تقصير؛ ولى اگر ندانسته ترتيب را رعايت نكرده اشكال ندارد و صحيح است.

مسئله: بعد از حلق يا تقصير، انسان از احرام خارج مى‏شود و چيزهائى كه بر او حرام بود حلال مى‏شود مگر سه چيز: زن و بوى خوش و صيد در حرم.

7- طواف زيارت

واجب است بعد از تمام شدن اعمال منى كه سه چيز بود به مكه مراجعت كند براى انجام اعمالى كه در آنجا واجب است، ولى لازم نيست كه همان روز عيد يا فرداى آن براى اعمال مكه مراجعت كند بلكه مى‏تواند اين اعمال را تا آخر ذيحجه تأخير بياندازد؛ باين معنا كه اگر روز آخر ذيحجه هم اگر آمد و اعمال را به جا آورد مانع ندارد ولكن چون شب يازدهم و دوازدهم ماندن در منى واجب و در اين دو روز رمى جمره‏ها هم در منى واجب است معمولاً اين دو شب و دو روز را همان طور در منى مى‏مانند و بعد از ظهر روز دوازدهم به مكه مى‏آيند و چند روزى كه در مكه هستند اعمال را انجام مى‏دهند.

مسئله: اولين عمل كه بايد در مكه انجام داد بعد از برگشتن از منى، طواف حج است كه به آن طواف زيارت مى‏گويند. اين طواف در همه آداب و شرايط و احكام، مثل طواف عمره است كه گفته شد  فقط در نيت تفاوت دارد كه اينجا بايد به نيت طواف حج باشد.

8- نماز طواف حج

مسئله: دوم از اعمال مكه، نماز طواف است. اين نماز هم با نماز طواف عمره تفاوت ندارد و احكام و آدابش مثل آنست فقط در اينجا بايد نيت كند نماز طواف حج.

9- سعى بين صفا و مروه

مسئله: سوم از اعمال مكه سعى بين صفا و مروه است كه بايد هفت مرتبه سعى كند و اينجا هم با سعى بين صفا و مروه كه در اعمال عمره گفته شد فرق ندارد مگر در نيت كه اينجا نيت مى‏كند سعى بين صفا و مروه حج.

10- طواف نساء

مسئله: چهارم از اعمال مكه طواف نساء است كه اين هم در عمل و احكام مثل طواف عمره و طواف حج است فقط بايد به نيت طواف نساء انجام شود.

11- دو ركعت نماز طواف نساء

مسئله: پنجم از اعمال مكه در مراجعت از منى، دو ركعت نماز طواف نساء است. اين نماز هم آداب و احكامش مثل نماز طواف عمره و حج است فقط بايد به نيت نماز طواف نساء خوانده شود.

اين پنج عملى بود كه بايد بعد از مراجعت از منى در مكه انجام داد و پس از انجام اين اعمال، زن و بوى خوش هم كه باقى مانده بود حلال مى‏شود. فقط صيد در حرم به حرمت باقى مى‏ماند كه هميشه حرام است و دانسته شود اين پنج عمل به همين ترتيب و بعد از اعمال سه گانه منى بايد انجام شود و ترتيب به هم نخورد اختياراً و بدون عذر.

مسئله: براى بعضى مقدم انداختن اين پنج عمل مكه بر رفتن به عرفات و مشعر و منى و اعمال آنها جايز است، مثل زن كه اگر بترسد در برگشتن حائض مى‏شود و نمى‏تواند طواف و نماز را به جا آورد و همچنين پيرمرد و پيرزن و مريض ناتوانى كه مى‏ترسند در برگشتن از جهت كثرت جمعيت قادر به انجام اعمال نباشند، اينها مى‏توانند اعمال مكه را قبلا به جا آورند و صحيح است ولى اينها بايد بدانند با اين اعمال از احرام خارج نمى‏شوند و زن و بوى خوش هم بر آنها حلال نيست و همه يك مرتبه بعد از حلق يا تقصير در منى   حلال خواهد شد.

مسئله: طواف نساء اختصاص به مرد ندارد و  بر زن و بچه هم واجب است كه اگر به جا نياورند اگر مرد باشد زن بر او حلال نيست، و اگر زن باشد مرد بر او حلال نيست.

مسئله: طواف نساء و نماز آن اگر چه واجب است لكن ركن نيست و ترك عمدى آن هم باعث بطلان حج نمى‏شود، ولى اگر انجام ندهد زن بر مرد يا مرد بر زن حلال نمى‏شود و دانسته شود مراد از اينكه گفته مى‏شود زن حلال نمى‏شود، نه فقط زن ِخود انسان، بلكه هيچ زنى؛ نه زن خودش و نه زن ديگر را اگر بخواهد بگيرد بر او حلال نيست و همچنين مرد هم كه بر زن حرام مى‏شود يعنى هر مردى، نه فقط شوهر خودش.

مسئله: اگر طواف نساء را سهواً به جا نياورد و از حج برگشت، پس اگر مى‏تواند بايد خودش برگردد و به جا آورد و اگر نمى‏تواند يا مشقت دارد، نايب بگيرد و پس از به جا آوردن ِ نايب، زن بر او حلال مى‏شود.

12- بيتوته (شب ماندن) در منى

واجب است‏ شب يازدهم و دوازدهم در منى بيتوته كردن؛ يعنى شب را ماندن از غروب آفتاب تا نصف شب.  و بر بعضى شب سيزدهم هم لازم مى‏شود بمانند مثل كسى كه در حال احرام صيد كرده يا جماع نموده باشد و كسى كه روز دوازدهم نرود و بماند تا غروب، چنين كسى هم بايد شب سيزدهم را بماند و بر بعضى هم واجب نيست اين شبها را در منى بمانند، مثل بيمار و پرستار بيمار و كسانى كه ماندن آنها مشقت دارد.

مسئله: براى به دست آوردن نصف از شب، بايد از مغرب  حساب كرد تا طلوع آفتاب به احتياط وجوبى،كه تقريبا ساعت دوازده شب مى‏شود. پس بعد از نصف شب جايز است از منى خارج شود.

مسئله: كسى كه بدون عذر از اول شب در منى نبوده، احتياط واجب آنست كه قبل از نيمه شب برگردد و تا صبح بماند.

مسئله: كسى كه شب ماندن در منى را ترك كند، براى هر شبى كه نبوده بايد يك گوسفند قربانى كند و فرقى ندارد چه دانسته و عمداً نمانده باشد، چه از فراموشى يا ندانستن مسئله؛ و حتى مريض و پرستار و كسى هم كه براى او ماندن مشقت دارد كه گفتيم واجب نيست بمانند. اينها هم براى هر شبى كه نمانده‏اند واجب است ‏يك گوسفند قربانى كنند و قربانى كردن اين گوسفند محل معينى ندارد حتى مى‏تواند پس از مراجعت به محل خود قربانى كند.

مسئله: كسانى كه مقدارى از اول شب نبوده‏اند يا مقدارى قبل از نصف شب خارج شده باشند بر اينها قربانى كردن واجب نيست، احتياط مستحب در قربانى كردن است.

مسئله: كسانى كه جايز است براى آنها كوچ كردن در روز دوازدهم، كه غالبا اينطور هستند بايد بعد از ظهر كوچ كنند و قبل از ظهر جايز نيست؛ و كسانى كه روز سيزدهم كوچ مى‏كنند مختارند هر وقت بخواهند كوچ كنند.

13- رمى جمرات سه‏گانه

شب هايى كه گفتيم ماندن در مني واجب است، در روز آن شبها رمى جمرات سه‏گانه واجب است: يعنى سنگ ريزه بزند به سه محل كه اولى را (جمره اولى) و وسطى را (جمره وسطى) و آخرى را (جمره عقبه) گويند، ولى اگر عمداً هم آن را ترك كند، به حج او ضرر نمى‏رساند و صحيح است؛ گرچه در صورت عمد معصيت كار است.

مسئله: عدد سنگريزه براى هر جمره درهر روزى بايد هفت عدد باشد و آداب و احكام آن همان طور است كه سابقاً در جمره عقبه گفتيم.

مسئله: وقت انداختن سنگريزه از اول آفتاب است تا غروب، و در شب جايز نيست و اگر كسى مريض يا ناتوان باشد كه بترسد در روز از جهت كثرت جمعيت نتواند رمى كند جايز است ‏شب رمى كند.

مسئله: واجب است جمره‏ها را به ترتيب رمى كند: يعنى اول جمره اولى، بعد وسطى، بعد جمره عقبه؛ و اگر به اين ترتيب به جا نياورد بايد اعاده كند به طورى كه ترتيب حاصل شود؛ چه عمداً خلاف ترتيب كرده باشد چه از روى فراموشى و ندانستن مسئله و سهوى؛ در هر حال بايد اعاده كند.

مسئله: اگر كسى فراموش كند در يكى از روزها رمى كند، واجب است روز بعد آن را قضا كند و همچنين اگر عمداً ترك كند واجب است روز بعد قضا كند و واجب است در روز بعد قضا را جلوتر انجام دهد و اگر بعض از جمره‏ها را ترك كرده، باز بايد فرداى آن روز آن مقدارى كه روز قبل ترك شده اول قضا كند با رعايت ترتيب، بعد تكليف اين روز را به جا آورد و همچنين اگر چيزى را در روز گذشته ترك نكرده و لكن به ترتيبى كه گفتيم انجام نداده بوده باز بايد قضا كند با ترتيب صحيح.

مسئله: اگر كسى رمى جمرات را فراموش كند و به مكه بيايد، اگر در ايام تشريق يعنى يازده و دوازده و سيزده يادش آمد بايد برگردد و به جا آورد و اگر متمكن نيست نايب بگيرد و اگر بعد از اين ايام يادش بيايد يا عمداً تأخير بياندازد تا بعد از اين ايام، احتياط واجب آنست كه خودش يا نايب او بيايد و به جا آورد و در سال ديگر هم در ايامى كه فوت شده است‏ خودش يا نايبش قضا كند.

مسئله: اگر رمى جمرات را فراموش كرد تا از مكه خارج شد، احتياط واجب آنست كه در سال ديگر خودش يا نايبش قضا كند.

مسئله: كسى كه از سنگ انداختن معذور باشد مثل آنكه مريض باشد به طورى كه نتواند رمى كند يا عليل باشد مثلاً دست ‏يا پا نداشته باشد يا شكسته باشد يا از شدت بيحالى نتواند رمى كند، بايد نايبش به جا آورد و احتياط واجب آنست كه تا مأيوس نشده از اين كه خودش به جا آورد نايب انجام ندهد.

مسئله: اگر زن در برگشت از عرفات و منى به مكه حائض باشد و در مدتى كه در مكه است پاك نشود و نتواند بماند تا پاك شود از براى طواف و نماز آن بايد نايب بگيرد و ساير اعمال را خودش به جا آورد. بنابراين دانسته شود كه زن اگر در وقت انجام اعمال عمره از جهت‏حيض نتواند طواف عمره و نماز آن را به جا آورد و اگر بخواهد صبر كند تا پاك شود وقت وقوف به عرفات و مشعر مى‏گذرد بايد حج تمتع را بدل كند به حج افراد و با همان احرام برود به عرفات و مشعر و منى و همه اعمال آنها را انجام دهد البته غير از قربانى كه در حج افراد واجب نيست‏؛سپس به مكه برگردد و يك عمره مفرده هم به جا آورد همين كفايت از حجه الاسلام او مي كند و صحيح است و اين مسئله را سابقاً هم گفتيم. ولى اگر زن پس از برگشت از عرفات و منى براى طواف و نماز حج‏حائض شد در اينجا است كه گفتيم بايد براى طواف و نماز آن نايب بگيرد و سعى بين صفا و مروه را خودش انجام دهد.

تا اينجا سيزده عمل حج تمتع با مسائلش گفته شد. در نتيجه پنج عمل مربوط به عمره تمتع بود و سيزده عمل مربوط به حج تمتع. مجموعا كل وظايف هيجده عمل است كه به ترتيب با مقدارى از مسائل كه غالبا مورد لزوم است بيان شد و باز هم براى چندمين بار تذكر داده شود كه اين هيجده عمل همه عبادت است بايد با قصد قربت و براى اطاعت امر خداوند به جا آورده شود و هرگونه ريا و خودنمائى باعث بطلان عمل مى‏شود و گاهى ممكن است در نتيجه زن بر مرد يا مرد بر زن حرام بماند و مفاسدى به دنبال داشته باشد پس بكوشيم كه مسائل را خوب ياد بگيريم و اعمال را زير نظر آگاهان به مسائل انجام دهيم و ريا و خودنمائى نكنيم.

http://www.hawzah.net/Per/K/Haj/haj03.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:31  توسط جوادبهمنش  | 

حج در کلام رهبر

 

حج مظهر توحيد، و كعبه خانه ي توحيد است. اين كه در آيات كريمه ي مربوط به حج، بارها از ذكرالله سخن رفته، نشانه ي آن است كه در اين خانه و به بركت آن، بايد هر عامل غير خدا از صحنه ي ذهن و عمل مسلمين زدوده شود و بساط انواع شرك از زندگي آنان برچيده شود. در اين محيط، محور و مركز هر حركتي خداست و طواف و سعي و رمي و وقوف و ديگر شعائرالله حج، هر يك به نحوي نمايش انجذاب به «الله» و طرد و نفي و برائت از «انداد الله» است. اين است آن «ملت حنيف» ابراهيم(عليه السّلام)؛ بت شكن بزرگ و منادي توحيد بر فراز قله ي تاريخ.

اين كه خداوند متعال همه ي مسلمانان و هر كه از ايشان را كه بتواند، به نقطه اي خاص و در زماني خاص فرا مي خواند و در اعمال و حركاتي كه مظهر همزيستي و نظم و هماهنگي است، آنان را روزها و شب هايي در كنار يكديگر مجتمع مي سازد، نخستين اثر نمايانش، تزريق احساس وحدت و جماعت در يكايك آنان و نشان دادن شكوه و شوكت اجتماع مسلمين به آنان و سيراب كردن ذهن هر يك تن آنان از احساس عظمت است. با احساس اين عظمت است كه مسلمان اگر تنها در شكاف كوهي هم زندگي كند، خود را تنها حس نمي كند.

با احساس اين حقيقت است كه مسلمين در هر يك از كشورهاي اسلامي، شجاعت برخورد با اردوگاه ضديت با اسلام، يعني همين سلطه ي سياسي، اقتصادي دنياي سرمايه سالاري و عوامل و ايادي آن و نيرنگ و فتنه گري آن را مي يابند.

و افسون تحقير- كه اولين سلاح استعمارگران غربي در برابر ملل مورد تهاجمشان بوده و هست – درآنان نمي گيرد. با احساس اين عظمت است كه دولت هاي مسلمان با تكيه به مردم خود، از تكيه به قدرت هاي بيگانه خود را بي نياز حس مي كنند و اين فاصله ي مصيبت بار ميان ملت هاي مسلمان با دستگاه هاي حاكم بر آنان پديد نمي آيد.

حج، يك هجرت است. هجرت از خود ماست؛ هجرت از منيّت ماست، هجرت از آن زنداني ست كه ما را احاطه كرده، و گوهر يكدانه بي نظير انساني را در وجود ما مخفي و پنهان نگه داشته است. حج، هجرت از خود پرستي هايي ست كه از هوا و هوس ناشي مي شود، هجرت از خود خواهي هايي ست كه ما را از خدا دور مي كند؛ هجرت از طبقه بندي ها و مرزبندي هايي ست كه زندگي انسانها را از هم جدا مي كند و فقير و غني، شريف و وضيع، بزرگ و كوچك برطبق معيارهاي عاميانه مردمي را به هم نزديك مي كند و در كنار هم قرار مي دهد، و وجه مشترك همه انسانها، يعني عبوديت، را در همه زنده مي كند.

«اِن لرّاحل اليك قريب المسافة.»يك قدم به سوي خدا برداشتن، دل انسان را روشن مي كند. به انسان فتوح مي بخشد. زنگارها را از جلو بصيرت انسان پاك مي كند، و قدم بعدي و ادامه راه را براي انسان راحت تر مي كند. اين، همان موضوع اساسي در جنبه فردي اين مسئله حج است؛ هيچ چيز جاي اين را نخواهد گرفت.

آنچه كه مهم است، اين است كه ببينيم حج از ما چه مي طلبد. ما امروز حكومت اسلامي هستيم؛ ادعاي ما اين است. ما معتقديم كه حج، جا و ميدان ماست. اين ميدان، با عظمت است. معلوم است كه عظمت اين ميدان، همان يكي، دو ميليون آدمي كه آن جا هستند، نيست؛ بلكه كل دنياي اسلام است، چون هر كدام به شهرها، كشورها و خانه هاي خودشان مي روند و خبري از حج مي برند. پس، شما از اندونزي تا اروپا را زير پوشش گرفته ايد .

اگر شما در حج كه هستيد، بتوانيد آن كاري را كه «و تكونوا شهداء علي الناس» ايجاب مي كند، انجام بدهيد، تمام دنياي اسلام را زيرپوشش گرفته ايد. كاري انجام شده، كه با هيچ وسيله ي ديگري آن كار امكان ندارد. يعني اگر ما روزنامه اي داشته باشيم و بتوانيم آن را در خانه ي اين تعداد آدم در سراسر دنيا بفرستيم، نمي تواند آن اثري را داشته باشد كه حضور اين جمع و تشكيل اين جماعت و ديدن اشخاص و ابدان شماها براي آنها ممكن است اين اثر را بگذارد.

حج متعلق به ماست. اصلاً حج ميراث متقين است. متقين كجايند؟ متقين در اين كشورند. نه اين كه در كشورهاي ديگر مسلمان و آدم باتقوا نيست – چرا هستند – اما خط و راهشان غلط است. جمع و فئه ي مؤمنه اي كه در راه پيامبر و ائمه حركت مي كنند، در دنيا چه كساني هستند؟ همين مردمي كه در ايران زندگي مي كنند. بالاخره حج متعلق به اينهاست. حج، ميراث اين ملت و ميراث اين انقلاب و متعلق به آن است.

جمهوري اسلامي حج را شناخت. اين، بصيرت امام بود. امام درست در سر بند هاي اساسي انگشت گذاشته بود. در اسلام خيلي واجب وجود دارد، روزه هم يك واجب اساسي است؛ اما امام روي نماز جمعه و روي حج ـ يعني آن بخش هاي حساس و سر بندهاي مهم ـ خيلي تكيه كرد و دايم از سال اول نسبت به حج حرف داشت و پيام مي داد. البته من يادم است كه ايشان از قبل هم – يعني سال 41 – به حجاج پيام مي دادند.

سياست هاي جهاني، نسبت به كوچكترين كارهاي ما حساس است. ما بايستي كار را، هم دقيق و هم هوشمندانه، و هم نه چندان آشكار و واضح انجام بدهيم. يعني لزومي ندارد كه از همين حالا بگوييم كه ما مي خواهيم برويم حج را – نه مكه را – فتح كنيم؛ اما بايد واقعاً نيتمان اين باشد. ما بايد حج را فتح كنيم و ان شاءالله برنامه ريزي را بر اين اساس انجام بدهيم.

به جمهوري اسلامي اعتراض مي كنند كه «چرا حج راسياسي كرده ايد؟» اين است معنايش؟! برائت، يعني اين. برائت يعني مردم در آنجا جمع شوندو عليه دژخيمهايي كه با كراوات و لباس اتو كشيده وادكلن زده مي آيند و مثل وحشي ترينِ وحشيها، انسانها را مي كشند، و نيز، عليه كساني كه از اينها حمايت مي كنندو عليه كساني كه به نفع اينها درمجامع جهاني تصميم مي گيرند، فرياد سردهند. اين، معناي برائت است. مي شود كه حج خالي از اين باشد؟! آيا حجِّ خالي از برائت،حج است؟! كساني كه با قرآن و اسلام آشناهستند، جواب بدهند! منصفانه هم جواب بدهند! معناي آن حرف امام كه فرمود «حجّ بي برائتْ حج نيست»، يعني اين، برائت، جزو حج و تنيده در ذات حجّ است.

در خودِ اعمال حج، رمي جمرات، نماد دشمن شناسي و دشمن ستيزي است؛ و پيامبر مكرّم اسلام(صلّي الله عليه واله)، اذان برائت را در حج سر داد و‌آيات برائت را از حنجره ي امير مؤمنان (عليه السّلام) در مراسم حج تلاوت فرمود. اگر جهان اسلام و امت اسلامي، روزي از وجود دشمنان جرّار فارغ گردد و چنين چيزي ممكن شود، برائت نيز بي فلسفه خواهد بود. ولي با وجود دشمنها و ستيزه گريهاي كنوني، غفلت از دشمن و بي مبالاتي به برائت، خطايي بزرگ و پرخسارت است. اگر آن شناخت هاي پيشين به دست آيد، دشمن جهان اسلامي نيز شناخته مي شود.

هر پديده، يا شخص، يا حكومتي و نظامي كه مسلمانان را از هويت اسلاميشان بيگانه كند، يا به تفرّق و پراكندگي بكشاند، يا به كسب عزت و عظمت اسلامي بي اعتنا، يا از آن مأيوس سازد، كاري دشمنانه مي كند؛ و اگر خود، دشمن نيست، سرانگشت دشمن است!

پروردگارا ! به امام و قائد راحل ما، آن عبد صالح ممتحن و آن خلف صدق اوليا، آن انسان پرهيزگار و پارسا و هوشيار كه رضاي تو را مي جست و دوستي و دشمنيش به خاطر تو بوده و درراه تو از هيچ مشكل هراس نداشت، رحمت و فضل خود را نازل و شامل فرما و از حج حاجيان و عبادت عبادتگران و كوشش تلاشگراني كه مشمول هدايت و راهبري او گشته اند، نصيب وافر به روح پاك او عايد فرما و آرزوي بزرگ او را كه همانا قيام حج ابراهيمي و بهره برداري امت اسلامي از اين مراسم عظيم الهي است، جامه ي عمل بپوشان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:29  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 18:2  توسط جوادبهمنش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:49  توسط جوادبهمنش  | 

دیدار مقام معظم رهبری از بیت حضرت امام (رض)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:43  توسط جوادبهمنش  | 

اشعار

مریز آبروی خویش

                                  آبی است آبرو که نباید به جوی باز             از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

 

طمع و آبرو

                         دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

                                    در عَرض درد ریختن آبرو خطاست             گیرم ز ابر دست طبیبان دوا چکد

محتشم کاشانی

نامه سیاه

                                    آبرو می‌رود ای ابر خطا پوش ببار              که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:32  توسط جوادبهمنش  | 

داستان‌ها

1- آبروی مومن

امیرمومنان علیه‌السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد، شخصی در آنجا بود به علی علیه‌السلام گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی‌علیه‌السلام به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سوال او به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده‌‌ام. زیرا اگر صبر کنم تا او سوال کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.» (11)

 

2- نمونه‌ای از شیوه رفتار حضرت رضا علیه‌السلام با مردم

یسع بن حمزه می‌گوید: در مجلس حضرت رضا علیه‌السلام بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سوال می‌کردند و از احکام حلال و حرام می‌پرسیدند و امام رضا علیه‌السلام پاسخ آنها را می‌داد، در این میان ناگهان مردم بلند قامت و گندمگونی وارد مجلس شد و سلام کرد و به امام هشتم علیه‌السلام عرض نمود: «من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمت‌هایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آن چه به من داده‌ای معادل آن، از جانب شما صدقه می‌دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.»

امام رضا علیه‌السلام به او فرمود: «بنشین، خدا به تو لطف کند.» سپس امام علیه‌السلام رو به مردم کرد و به پاسخ سوال‌های آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام علیه‌السلام به ما فرمود: «اجازه می‌دهید به خانه اندرون بروم؟» سلیمان عرض کرد: «خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است. » حضرت برخاست و وارد حجره‌ای شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» خراسانی برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام علیه‌السلام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: «این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تامین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.»

مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: «فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی، ولی چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟!»

امام رضا علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «مَخافةً اَن اَری ذلَ السوالِ فِی وَجهِهِ لِقَضایی حاجتَهُ؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم.» ¬(12)

 

3- آبروداری و بزرگواری امام حسین علیه‌السلام

مردی از مسلمانان مدینه به شخصی بدهكار شد و نتوانست قرض خود را ادا کند، از طرفی طلبکار اصرار داشت که او قرضش را بپردازد، آن مرد برای چاره‌جویی به حضور امام حسین علیه‌السلام آمد. هنوز سخنی نگفته بود که امام حسین علیه‌السلام دریافت او برای حاجتی آمده است. برای اینکه آبروی او حفظ شود، به او فرمود: «آبروی خود را از سوال و درخواست رویاروی  و مستقیم نگهدار، نیاز خود را در نامه‌‌ای بنویس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند، به تو خواهم داد.»

او در نامه‌ای نوشت: «ای ابا عبدالله! فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که طلبش را بگیرد، لطفا با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، به من مهلت دهد.»

امام حسین علیه‌السلام پس از خواندن نامه او، به منزل خود رفت و کیسه‌ای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود: «با پانصد دینار این پول، بدهکاری خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، به زندگی خود سرو سامان بده و جز به نزد سه نفر به هیچ کس حاجت خود را مگو: «1- مومن و دین دار؛ که دین نگهبان او است 2- جوانمرد؛ که به خاطر جوانمردی حیا می‌کند. 3- صاحب اصالت خانوادگی؛ که می‌داند تو به خاطر نیازت، دوست نداری آبروی خود را از دست بدهی، او شخصیت تو را حفظ می‌کند و حاجتت را روا می‌سازد. (13)

 

4- احترام به حقوق دیگران

حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمه‌الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی می‌شد. البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند. ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان می‌شدند و به دنبال طرف می‌فرستادند و از عذرخواهی می‌کردند و گاهی برای جلب محبت او، کمک‌های مالی نیز می‌نمودند، از این رو در میان شاگردان، این شوخی معروف شده بود که: «عصبانیت آیت الله بروجردی، مایه برکت است.»

گاه به این هم قناعت نمی‌کردند، روز بعد، هنگامی‌که بر منبر تدریس می‌نشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی می‌کردند. به این ترتیب می‌بینیم آن بزرگ مرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام می‌گذاشت و به حفظ آبروی آن‌ها توجه عمیق داشت، او از امام صادق علیه‌السلام آموخته بود که: «المومن اعظمُ حرمةً مِن الکعبة؛ (14) احترام مومن، از احترام کعبه، بالاتر است.» دراین باره به داستان زیر توجه کنید:

«آیت‌الله بروجردی در مسجد عشقعلی در قم كلاس درس "اصول فقه" داشتند. روزی یکی از فضلا به نام «شیخ علی چاپلقی» اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپلقی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد به گونه‌ای که آقا شیخ علی متاثر و منقلب شد که می‌خواست گریه کند. آن درس تمام شد. یکی از همراهان آیت‌الله بروجردی (15) می‌گوید: نماز مغرب را خوانده بودم که ناگاه خادم آقای بروجردی رحمه‌الله نزد من آمد و گفت: آقا بین در کتابخانه و اندرونی ایستاده و متاثر است و فرموده‌اند که بروید و به خوانساری بگویید تا بیاید. این جانب با عجله نماز عشاء را خواندم و به محضر آقا رسیدم. تا ایشان مرا دید به من فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک عالِم ربّانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم!»

عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مساله می‌گوید. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمی‌آید، من به ایشان اطلاع می‌دهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهند آمد.

صبح شد من رفتم حرم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما، منتظر من هستند. در خدمتشان به منزل آقا شیخ علی چاپلقی رفتیم. وقتی که آقای بروجردی رحمه‌الله، آقا شیخ علی را دید، می‌خواست دست او را ببوسد که او نگذاشت. آقا می‌فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و... .

آقا تکرار کردند: از من بگذرید، مرا عفو کنید. همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی، تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاص آیت‌الله بروجردی رحمه‌اله بودند.»‌(16)

 

5- برای آنکه آبرومند است!

از طلبه‌ای نقل شده که گفت: روزی به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج‌ میرزا علی قاضی (استاد عرفان علامه طباطبایی و خیلی از بزرگان) خم شده و مشغول جدا کردن کاهو می‌باشد، ولی بر خلاف معمول کاهوهای پلاسیده و خشن را بر می‌دارد. بعد از خرید، به دنبال او رفتم و علت این کار غیر عادی را سوال نمودم، مرحوم قاضی رحمه‌الله فرمودند: «آقا جان من! این مرد فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمی‌خواهم چیزی بلا عوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی‌دارم تا هم از ضرر او جلوگیری کرده و هم بدین وسیله کمکی به وی نموده باشم. در ضمن برای ما هم فرقی ندارد که کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا کاهوی پلاسیده و کلفت. (17)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:30  توسط جوادبهمنش  | 

روایات

1- بهترین مال

خیر المال ما وفی العرض؛(1) بهترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.

 

2- بردن آبرو، جنگ با خدا!

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول‌الله صلی‌الله علیه‌ واله، قال الله تبارک و تعالی، مَن اَهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی؛ (2)

امام صادق علیه‌السلام فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.

 

3- اهمیت حفظ آبرو

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال من قال فی مومن ما رَاَتْهُ عیناه و سمعته اُذناه فهو من الذین قال الله عز و جل "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا، لهم عذاب الیم"؛ (3)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس درباره مومن آنچه را دیدگانش دیده و گوش‌هایش شنیده بگوید از کسانی است که خداوند عزوجل درباره‌اشان فرموده است: همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی در میان مومنان آشکار شود، عذابی دردناک است.» (نور، 19)

 

4- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا

عن مفضل بن عمر قال قال لی ابوعبدالله علیه‌السلام من روی علی مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان؛ (4)

مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیه‌السلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی‌اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان می‌اندازد ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد.

 

5- عاقبت تحقیر مومن

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال مَن حقر مومنا مسکینا او غیر مسکین لم یزل الله عزوجل حاقراً له ماقتاً حتی یرجع عن محقرته ایاه؛ (5)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.

 

6- راه حفظ آبرو

قال علی علیه‌السلام مَن ضن بعرضه فلیدع المراء؛ (6)

هر کس می‌خواهد آبروی خود را حفظ کند، باید از جدال بپرهیزد.

 

7- حرمت آبروی مومن تا قیام قیامت

ایها الناس ان دِماءَکم و اعراضَکم علیکم حرامٌ الی آن تلقوا ربَکم؛ (7)

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت.

 

8- دستور به حفظ آبرو

فمن استطاع منکم ان یلقی الله تعالی و هو تقی الراحة من دماء المسلمین واموالهم سلیم اللسان من اعراضهم فلیفعل؛ (8)

هر کس می‌تواند خداوند را به گونه‌ای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد.

 

9- اثر حفظ آبرو در قیامت

عن النبی صلی‌الله علیه واله انه قال: من طلب لدنیا حلالا اِستعفافاً عن المسالة و سعیاً علی عیاله و تَعطُّفاً علی جاره لَقِیَ اللهَ و وجهُهُ کالقمر لیلةَ البدر؛ (9)

رسول اکرم صلی‌الله علیه واله فرموده است: کسیکه از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام می‌درخشد.

 

10-دعا برای محفوظ ماندن آبرو

اللهم صل علی محمد وآله و صُن وجهی بالیسار، و لا تَبتَذِل جاهی بالاِقتار؛ (10)

بار الها! آبروی مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستی سبک و خوار مگردان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:28  توسط جوادبهمنش  | 

• و بر شما باد به نیکی اخلاق و خوش رفتاری.

که خداوند نبی کریمش را بدان صفت توصیف فرموده كه: «[ای رسول ما] همانا تو بر خلق نیکوی بزرگ آراسته‌ای»

و رسول خدا صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «محبوبترین شما نزد خداوند خوش رفتارترین شما است»

و نیز می‌فرماید: «سوء خُلق، عمل را فاسد می‌کند چنانکه سرکه عسل را [از بین می‌برد]».

شما را به مواظبت بر سنّت پیامبر و نوافل و مستحبات خصوصاً شب زنده‌داری و نماز در  دل شب ملزم می‌کنم.

به تحقیق خداوند متعال می‌فرماید: «و پاسی از شب بیدار و متهجّد باش که تهجّد در نماز شب، خاص تو است؛ باشد که خدایت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند».

 

  • شما را به صله رحم سفارش می‌کنم.

خدای سبحان می‌فرماید: « [ای رسول ما به امت] بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید».

و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌فرماید: «آیا راهنمایی نکنم شما را بر بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت؟

عفو و بخشش بر کسی که ظلم به شما نمود،

وصل و دیدار کسی که از شما بُرید.

و اعطا و بخشش بر کسی که شما را محروم داشت».

 

  • شما را به تکریم سادات و خاندان پیامبر ملزم می‌کنم .

خداوند می‌فرماید: «[ای رسول ما به امت] بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید».

و پیامبر اکرم می‌فرماید: «هرکه خاندانم را به مال یا دست یا زبانش حمایت کند، جزای او بهشت است و به او گفته می‌شود از هر دری که می‌خواهی وارد بهشت شو».

 

  • به پدر و مادر خود نیکی کنید.

خداوند متعال می‌فرماید: «و یاد آر هنگامی را که از بنی اسراییل عهد گرفتیم که جز خدای را نپرستید و نیکی کنید به پدر و مادر و خویشان و یتیمان...».

و می‌فرماید: «و خدای تو حکم فرموده که جز او هیچکس را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنانکه هر دو یا یکی از آنها پیر و سالخورده شوند که موجب رنج و زحمت شما باشند زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو یید و کمترین آزار به آنها مرسانید و با ایشان به اکرام و احترام سخن گویید و همیشه پر و بال تواضع و تکریم  را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو پروردگارا! چنان‌که پدر و مادر، مرا از کودکی به مهربانی پروراندند، تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما».

و رسول خدا فرمود: «هر که طالب گشایش در روزی و عمر طولانی است پس با والدین و بستگانش ملاقات نماید» و نیز فرمود: «هیچ فرزند نیکی نیست که با نظر رحمت به پدر و مادر خود نظر نماید مگر اینکه برای هر نظری، حجّی مبرور برایش نوشته شود».

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:25  توسط جوادبهمنش  | 

از سفارشات آیت الله محمد مؤمن شیرازی

 

   • و بر شما باد به دوستی با فقیران و حمایت از ایشان.

خداوند متعال می‌فرماید: «صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا ناتوان و بیچاره‌اند و توانایی آنکه پیشه‌ای اختیار کنند ندارند و از فرط عفاف چنان احوالشان به مردم مشتبه شود که هر کس از حال آنها آگاه نباشد پندارد غنی و بی‌نیازند، شما باید به فقر آنها از سیمای ایشان پی ببرید که آنها از عزت نفس هرگز چیزی را از کسی درخواست نکنند و هر چه انفاق کنید همانا خدا بر آن آگاه است».

و نیز می‌فرماید: «از خود مران آنان را که صبح و شام خدا را می‌خوانند و مراد و مقصدشان خدا است».

و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌فرماید: «پروردگارا! مرا مسکین کن و مسکین بمیران و در زمره مساکین محشورم نما».

و نیز می‌فرماید: «فقر فخر من است و من بدان افتخار می‌کنم».

 

  • بر شما باد به دعا و ابتهال به سوی پروردگار.

همانطور که خداوند می‌فرماید: «مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم»

و نیز می‌فرماید: «هر که مرا بخواند دعای او را اجابت کنم»

و می‌فرماید: «کیست که دعای بیچارگان مضطر را به اجابت می‌رساند و رنج غم آنان را بر طرف می‌سازد».

و رسول‌خدا صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «دعا سلاح مومن است».

و نیز می‌فرماید: «هیچ مسلمانی نیست که دعا کند مگر اینکه دعایش مستجاب شود پس یا در دنیا به اجابت می‌رسد یا به تاخیر می‌افتد و ذخیره آخرت او می‌شود و یا کفاره گناهانش محسوب می‌شود».

 

  • در هر حال صبر را پیشه خود کنید.

که خداوند سبحان می‌فرماید: «خدا صابران را به حد کامل پاداش خواهد داد». «و خداوند صابران را دوست می‌دارد»، «و پایدار و صبور باشید که خدا با صابران است».

و امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرماید: «ای انسان‌ها  برشما باد به صبر؛ زیرا کسی که صبر ندارد، دین ندارد».

 

  • و بر شما باد به اخلاص در کارها و راستی در گفتار.

خداوند متعال می‌فرماید: «و امر نشدند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین حق پرستش کنند و از غیردین حق روی بگردانند».

و پیامبراکرم صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «راستی به نیکی هدایت می‌نماید و نیکی رهنمون به بهشت است». و نیز می‌فرماید: «خداوند به صورت‌ها و کارهایتان نظر نمی‌کند بلکه به قلوب شما نظر می‌نماید».

 

  • در تمام کارها به خدا توکل کنید.

خداوند متعال می‌فرماید: «و بر خدا توکل کنید اگر به او ایمان آورده‌اید»، «خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست می‌دارد و یاری می‌کند»، «و هر که بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت خواهد کرد، همانا خدا امرش (بر همه عالم) نافذ و روان است و بر هر چیز قدر و اندازه‌ای مقرّر داشته است».

و رسول خدا صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «هر که دوست می‌دارد قویترین مردم باشد پس بر خدای متعال توکل کند».

و علی علیه‌السلام می‌فرماید: «هرکس بر خدا اعتماد نماید خداوند شادمانش گرداند و هر که بر او توکل نماید، خداوند امورش را کفایت فرماید».

و به امام سجاد علیه‌السلام نسبت داده شده: «ای خدایی که حاجات و جانم به دست تو است، از غیر تو روی گردان و روی به سوی تو آوردم. عمل صالحی که بدان تکیه کنم ندارم، و به سوی تو آمدم با امیدواری و توکل بر تو».

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:23  توسط جوادبهمنش  | 

جمله ای که ذره ای گناه باقی نمیگذارد

 

از سفارشات آیت الله محمد مؤمن شیرازی

 

به کمک به مومنان بشتابید.

خدای متعال می‌فرماید: «هر چند به چیزی نیارمند باشند باز آنان را بر خویش مقدم می‌دارند و کسانی که خود را از خوی بخل و حرص دنیا نگه دارند، آنان به حقیقت رستگاران عالمند».

و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «هر که غریبی را در غربتش اکرام کند یا رفع مشکلی از او نماید یا طعاامی بدو دهد یا از آب سیرابش کند یا برویش بخندد، بهشت برای او است».

و از ابن‌ عباس روایت شده که به مردی که درهمی در دست داشت گفت: این از آن تو نیست مگر اینکه آن را از دست خویش خارج نمایی. و به این معنی کسی گفته است: تو برای مال هستی آنگاه که مال را نگهداری و هر گاه آن را انفاق کنی پس مال برای تو است.

 

و بر شما باد به عدل در هنگام قضاوت.

خداوند متعال می‌فرماید: «همانا خدا (خلق را) فرمان به عدل و احسان می‌دهد و به بذل و عطا بر خویشاوندان امر می‌کند و از افعال زشت و منکر و ظلم نهی می‌فرماید و به شما از روی مهربانی پند می‌دهد، باشد که موعظه خدا را بپذیرند»، «و چون حاکم بین مردم شوید هر آینه به عدالت داوری کنید»، «و البته نباید عداوت گروهی، شما را بر آن دارد که از طریق عدل بیرون روید، عدالت ورزید که به تقوا نزدیکتر است».

و رسول اکرم صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «یک ساعت عدل بهتر از هفتاد سال عبادت است».

 

 و بر شما باد به صلوات بر پیامبر صلی‌الله علیه واله.

خدای متعال می‌فرماید: «همانا خدا و فرشتگانش بر روان پاک پیغمبر درود می‌فرستند، ای اهل ایمان بر او صلوات و درود فرستید و با تعظیم بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید».

و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «هر که یک بار بر من صلوات بفرستد ذره‌ای از گناهانش باقی نمی‌ماند. و نیز می‌فرماید: هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد خداوند بابی از عافیت بر او می‌گشاید».

 

شما را به عیادت مریض و تشییع جنازه برای رسیدن به ثواب ملزم می‌کنم

خداوند متعال می‌فرماید: «و بدانید که هر عمل نیک که برای آخرت خود می‌فرستید پاداش آن را نزد خدا می‌یابید». و رسول خدا می‌فرماید: «هر کس مریضی را عیادت کند، پس بر خداوند است که وی را وارد بهشت گرداند». شما را به ملاقات و دیدار با برادران و دوستی و اخوت با آنان سفارش می‌کنم؛ خدای متعال می‌فرماید: «به حقیقت مومنان همه برادر یکدیگرند». و رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله می‌فرماید: «هر کس با برادرش دیدار کند به چیزی که وی را خوشحال نماید، خداوند او را در قیامت شادمان گرداند».

 

شما را به اذکار و تعقیبات سفارش می‌کنم.

خداوند متعال می‌فرماید:« پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم». و رسول خدا می‌فرماید: «خداوند متعال می‌فرماید: ای فرزند آدم به یاد من باش ساعتی از صبح و ساعتی از عصر را تا کفایت کنم مهمّانت را».

 

و بر شما باد به صدقه و انفاق.

خداوند متعال می‌فرماید: «همانا خداوند صدقه دهندگان را نیکو پاداش می‌دهد». و پیامبر اکرم می‌فرماید: «صدقه قضا را دفع می‌کند گرچه تحکیم یافته باشد». و نیز می‌فرماید: «صدقه مرگ بد را دفع می‌کند».

 

و بر شما باد به سکوت.

خدای متعال می‌فرماید: «سخنی از خیر و شر بر زبان نیاورده جز آنکه رقیب و عتید بر آن آماده‌اند». و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «هر که سکوت نماید نجات یابد. خدای رحمت کند کسی را که نیکو سخن گوید و بهره‌مند گردد یا سکوت نماید و سالم بماند. آسایش انسان در نیکویی زبان است، سکوت کننده پشیمان نمی‌گردد».

 

و بر شما باد به کظم غیظ.

خداوند متعال می‌فرماید: «آنها که خشم و غضب فرو نشانند، از بدی مردم در گذرند (چنین مردمی نیکو کارند) و خداوند دوستدار نیکوکاران است». و رسول خدا صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «خداوند عز و جل شخص با حیا، حلیم و عفیف را دوست می‌دارد».

 

و بر شما باد به شکر و حمد و تسبیح در هر حال.

خدای متعال می‌فرماید: «و موجودی نیست جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش خدا است ولیکن شما تسبیح آنها را درک نمی‌کنید» و خدای سبحان می‌فرماید: «شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما می‌افزانیم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار می‌کنیم». و رسول‌اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم می‌فرماید: «وقتی مرتبه‌ای از نعمت به شما می‌رسد مراتب بالاتر آن را با کوتاهی در شکرگزاری از دست ندهید». و یکی از بزرگان گفته است: شکر، نگهداری نعمت موجود و به دست آوردن نعمت مفقود است.

آنچه بیان موعظه‌ای کافی و شافی و نصیحتی نجات بخش و وافی است که هر که هدایت یافته باشد، از آن پند می‌گیرد و سلام بر کسانی که راه هدایت را پیمودند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:21  توسط جوادبهمنش  | 

توصیه‌های اخلاقی در نامه‌ای از شهید اول

 

                                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

1- برادرانم را سفارش می‌کنم که همه توان خود را به کار برند در جمع کردن بین دل و زبان هنگام تلاوت قرآن و سایر اذکار در رکوع و سجود و دیگر حالات و به این قانع نباشند که فقط جسمشان در حضور خدا باشد و حضور قلب نداشته باشند. هر چه اعضای بدن خود را در غیر نماز از کارهای بیهوده باز دارند، در نماز هم همان‌قدر حضور قلب خواهند داشت.

 

2- از برادرانم می‌خواهم که با زبان و قلب خدا را یاد کنند. در مجالس و محافل، هنگام راه رفتن و به خصوص به وقت غذا خوردن و وضو ساختن، چه شیطان بر انسان ذاکر، هنگام غذا خوردن و وضو ساختن کمتر وارد می‌شود و وسوسه‌اش در نماز کم می‌شود.

 

3- برادران را به مداومت بر طهارت سفارش می‌کنم، سزاوار است که انسان همیشه با وضو باشد؛ چرا که وضو سلاح مومن است.

 

4- حتی‌المقدور رو به قبله بنشیند و در هر مجلسی که رو به قبله ننشیند معتقد باشد که فضیلتی از او فوت می‌شود. در هر مجلسی بر این باور باشد که گویا پیامبراکرم صلی‌الله علیه واله حضوردارد تا در گفتار و کردارش ادب را رعایت کند، و با وضو رو به قبله به خواب رود.

 

5- از نافعترین توصیه‌ها، شب زنده‌داری و تهجّد است که شیوه صالحان است؛ صالحان هیچ شبی را بی‌نماز نافله صبح نمی‌کنند؛ گاه در آغاز شب، گاه نیمه شب و گاه پایان شب.

 

6- دوست دارم هیچ روز و شبی بر برادرانم نگذرد مگر اینکه برگذشته متأسف باشند و در پیشگاه خدا بر اینکه به درجات عالی دست نیافته‌اند غبطه خورند.

 

7- یاد مرگ آدمی را در نیل به حقایق بندگی کمک می‌کند. از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله پرسیدند: آیا کسی با شهیدان محشور می‌شود؟ پیامبر پاسخ داد: بلی، کسی که هر روز بیست بار یاد مرگ کند. مرگ آرزوها را کوتاه و عمل را نیکو کند.

 

8- از آنچه من در طول زندگیم سود برده‌ام و برادرانم را بدان سفارش می‌کنم صبح زود رفتن به سوی نماز جمعه است، بکوشید که در این روز نماز صبح را در مسجد جامع بگزارید و تا ظهر وقتتان را به نماز و تلاوت قرآن و ذکر گفتن سپری کنید تا وقت نماز جمعه برسد. روز جمعه، روز پرداختن به امور آخرت است، در این روز نباید به امور دنیایی مشغول بود. قبل از طلوع خورشید غسل جمعه کنید. و اگر روز جمعه، صبح زود به طرف نماز جمعه روید  و غسل را نزدیک نماز جمعه انجام دهید نیکو است.

 

9- دوست دارم برادرانم هیچ روزی را بدون صدقه دادن به شب نیاورند و هیچ هفته‌ای را بدون روزه گرفتن نگذرانند. بهتر است دوشنبه، پنج‌شنبه و جمعه‌ها را روزه بدارند والّا دو روز آن را.

 

10- برادرانم را سفارش می‌کنم که برادران دینی خود را به خوبی یاد کنند اگر چه معتقدند که در آنها بدعت یا شبهه‌ای هست. و باب تاویل و توجیه بدگویی مسلمانان را برخود باز نکنند.

 

11- دوست دارم که برادرانم بعد از نماز صبح تا زمانی که خورشید به قدر یک نیزه بالا نیامده در امور دنیوی سخن نگویند، آن‌گاه با گزاردن دو رکعت نماز مستحبی به کار و تلاش بپردازند.

اینها توصیه‌هایی است که اکنون در خاطرم بود و در شهر دمشق برای برادرانم نوشتم، خداوند آنان و مرا بر آنچه دوست دارد و مرضی او است، موفق بدارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:16  توسط جوادبهمنش  |